تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
گفت « اى دارندهء دنيا و دين * چون ندارى رزق ، كمتر آفرين ! »
هر كه او گستاخِ اين درگه شود * عذر خواهد باز ، چون آگه شود
گر كژى گويد بدين درگه نه راست * عذرِ آن داند به شيرينى بخواست .

الحكاية و التمثيل

بود آن ديوانه خون از دل چكان * زان كه سنگ انداختندش كودكان
رفت آخر تا به كُنجِ گلخنى * بود اندر كُنجِ گلخن روزنى
شد از ان روزن تگرگى آشكار * بر سرِ ديوانه آمد در نثار
چون تگرگ از سنگ مىنشناخت باز * كرد بيهوده زبانِ خود دراز
داد ديوانه بسى دشنامِ زشت * كز چه اندازند بر من سنگ و خشت
تيره بود آن خانه افتادش گمان * كاين مگر هم كودكانند اين زمان
تا كه از جايى درى بگشاد باد * روشنى در خانهء گلخن فتاد
باز دانست او تگرگ اينجا ز سنگ * دل شدش از دادنِ دشنام تنگ
گفت « يا رب تيره بود اين گلخنم * سهو كردم ، هر چه گفتم ، آن منم ! »