هر دو تن مىآمدند از ره دوان * تا به نزدِ ميرِ كاريز آن زمان
قصّه پيشِ مير بر گفتند راست * زو بپرسيدند ك « اين تاوان كه راست ؟ »
مير گفتا « هر كه گرگِ يك تنه * سر دهد در دشت و صحرا گرسنه
بى شك اين تاوان برو باشد درست * هر دو را تاوان ازو بايست جُست ! »
يا رب اين تاوان چه نيكو مىكند * هيچ تاوان نيست هرچ او مىكند
بر زنانِ مصر چون حالت بگشت * زان كه مخلوقى بديشان بر گذشت
چه عجب باشد كه بر ديوانهاى * حالتى تابد ز دولت خانهاى
تا در آن حالت شود بىخويش او * ننگرد هيچ از پس و از پيش او
جمله زو گويد به دو گويد همه * جمله زو جويد به دو جويد همه .
الحكاية و التمثيل
خاست اندر مصر قحطى ناگهان * خلق مىمردند و مىگفتند : نان
جملهء رَه خلق بر هم مرده بود * نيم زنده ، مرده را مىخورده بود
از قضا ديوانهاى چون آن بديد * خلق مىمردند و نامد نان پديد