تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
تا به كى از من وفا از تو جفا * در وفادارى چنين نبود روا
گر رسد از حق تعالى اين خطاب * چون دهم اين بىوفايى را جواب ؟
چون كنم آن خجلت و تشوير را * گريه زان است ، اى جوان ، اين پير را . »
حرف و انصافِ وفادارى شنو * درس و ديوانِ نكو كارى شنو
گر وفادارى تو عزمِ راه كن * ور نه بنشين دست ازين كوتاه كن
هر چه بيرون شد ز فهرستِ وفا * نيست در بابِ جوانمردى روا .

الحكاية و التمثيل

غازيى از كافرى بس سر فراز * خواست مهلت تا كه بگزارد نماز
چون بشد غازى ، نمازِ خويش كرد * باز آمد جنگ هر دم بيش كرد
بود كافر را نمازى زانِ خويش * مَهْل خواست او نيز بيرون شد ز پيش
گوشه‌اى بگزيد كافر پاك‌تر * پس نهاد او سوىِ بت بر خاك سر
غازىاش چون ديد سر بر خاكِ راه * گفت نصرت يافتم اين جايگاه
خواست تا تيغى زند بر وى نهان * هاتفيش آواز داد از آسمان