نستدند انصاف مردان از كسى * ليك خود مىدادهاند الحق بسى
الحكاية و التمثيل
احمد حنبل امامِ عصر بود * شرحِ فضلِ او برون از حصر بود
چون ز فكر و علم خالى آمدى * زود پيش بِشْرِ حافى آمدى
گر كسى در پيشِ بشرش يافتى * در ملامت كردنش بشتافتى
گفتى « آخر تو امامِ عالمى * از تو داناتر نخيزد آدمى
هر كه مىگويد سخن مىنشنوى * پيشِ اين سرْ پا برهنه مىدوى ؟ »
احمد حنبل چنين گفتى كه « من * گوى بُردم در احاديث و سُنَن
علم ، من زو ، بِه بدانم نيك نيك * او خدا را بِه ز من داند و ليك . »
اى ز بىانصافىِ خود بىخبر * يك زمان انصافِ ره بينان نگر !
الحكاية و التمثيل
هندوان را پادشاهى بود پير * شد مگر در لشكرِ محمود اسير