من ندارم با قبول و ردّ كار * مىكنم فرمانِ او را انتظار
هر چه فرمايد ، بجان ، فرمان كنم * گر ز فرمان سركشم تاوان كنم . »
گفت « نيكو كردى اى مرغ اين سؤال * مرد را زين بيشتر نبود كمال
هر كه فرمان كرد از خِذلان برست * از همه دشواريى آسان برست
طاعتى بر امر ، در يك ساعتت * بهتر از بىامر ، عمرى طاعتت
هر كه بىفرمان كشد سختى بسى * سگ بود در كوى اين كس نه كسى
سگ بسى سختى كشيد و زان چه سود * جز زيان نبود چو بر فرمان نبود
وان كه بر فرمان كشد سختى دمى * از ثوابش پر بر آيد عالمى
كارْ فرمان راست در فرمان گريز * بندهاى تو ، در تصرّف بر مخيز . »
الحكاية و التمثيل
خسروى مىشد به شهرِ خويش باز * خلق ، شهرْ آراى ، مىكردند ساز
هر كسى چيزى كزانِ خويش داشت * بهرِ آرايش همه در پيش داشت