هر دو دادندم به سبقت سرورى * پيش ايشان ، هر دو ، كردم رهبرى
بعد از آن تعبيرِ آن كردم تمام * كز چه كردند آن دو شيخم احترام
بود تعبيرِ اين كه در وقتِ سحر * بى خودم آهى بر آمد از جگر
آهِ من مىرفت تا را هم گشاد * حلقه مىزد تا كه درگاهم گشاد
چون پديد آمد مرا آن فتحِ باب * بى زفان كردند سوىِ من خطاب
ك « ان همه پيران و آن چندان مريد * خواستند از ما ، برون از بايزيد
بايزيد ، از جمله ، مردِ مرد خاست * زان كه ما را خواست هيچ از ما نخواست . »
گفت چون بشنودم آن شب اين خطاب * گفتم « اين و آن مرا نبوَد صواب
من ز تو چون خواهم و دردِ تو نه * يا تو را چون خواهم و مردِ تو نه ؟
آنچه فرمايى مرا آن است خواست * كارِ من بر وفقِ فرمان است راست
نه كژى نه راستى باشد مرا * من كيَم تا خواستى باشد مرا ؟
آنچه فرمايى مرا آن بس بود * بنده را رفتن به فرمان بس بود . »
زين سخن آن هر دو شيخِ محترم * سبقتم دادند بر خود لا جرم .
بنده چون پيوسته بر فرمان رود * با خداوندش سخن در جان رود