الحكاية و التمثيل
خورد عيسى آب از جويى خوشاب * بود طعمِ آب خوشتر از جُلاب
آن يكى زان آب خم پُر كرد و رفت * عيسى از خم نيز آبى خورد و رفت
شد ز آبِ خم همى تلخش دهان * باز گرديد و عجايب ماند از ان
گفت « يا رب آبِ اين خم و آبِ جوى * هر دو يك آب است سرِ اين بگوى
تا چرا تلخ است آبِ خم چنين * وين دگر شيرينتر است از انگبين ؟ »
پيش عيسى آن خم آمد در سخن * گفت « اى عيسى منم مردى كهن
زيرِ اين نُه كاسه من بارى هزار * گشتهام هم كوزه هم خم هم طغار
گر كنندم خُم هزاران بار نيز * نيست جز تلخىِ مرگم كار نيز
دايم از تلخىِ مرگم اين چنين * آبِ من زان است نا شيرين چنين . »
آخر اى غافل ز خم بنيوش راز * بيش از اين خود را ز غفلت خُم مساز
خويش را گم كردهاى اى راز جوى * پيش از آن كِت جان بر آيد راز جوى