تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
گرچه فرض افتاد مردن پيشه كرد * من ندارم زهره اين انديشه كرد
حكايت
عيسى مريم كه بودى شاد او * چون ز مرگِ خويش كردى ياد او
با چنان بسطى كه بودى حاصلش * آن‌چنان بيمى فتادى در دلش
كز عرق آغشته گشتى جاىِ او * وان عرق خون بود سر تا پاى او
گر بود از تلخىِ مرگت خبر * جانِ شيرينت شود زير و زبر

حكايت

چون برآمد جانِ باقى از خليل * باز پرسيدش خداوندِ جليل
كاى ز كُلِّ خلق نيكو بخت‌تر * در جهان چه چيز ديدى سخت‌تر
گفت اگر كشتن پسر را سخت بود * در سقر ديدن پدر را سخت بود
در ميان آتشم انداختن * روزگارى با بلا در ساختن
گر بسى سختى و پيچاپيچ بود * در برِ جان دادن آنجا هيچ بود