تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
گر تو زين قومى و گر زان ديگرى * همچو ايشان بگذرى تا بنگرى
هركه مُرد و گشت زيرِ خاك پست * هر كسش گويد بياسود و برست
مرگ را زرّين نِهُنَبن مىنهند * مردنت آسايشِ تن مىنهند
الحَقَت دنيا چه بىبرگ اوفتاد * كاوّلين آسايشش مرگ اوفتاد
چون ترا زرّين نِهُنَبن هست مرگ * ديگ را سر برگرفتن نيست برگ
خيز تا گامى به گردون برنهيم * پس سرِ اين ديگِ پرخون برنهيم
مىروم گريان چو ميغ از آمدن * آه از رفتن دريغ از آمدن
حكايت
آن يكى ديوانه را از اهلِ راز * گشت وقتِ نزع جان كندن دراز
از سرِ بىقوّتى و اضطرار * همچو ابرى خون‌فشان بگريست زار
گفت چون جان اى خدا آورده‌اى * چون همى بردى چرا آورده‌اى
گر نبودى جانِ من بر سودمى * زين همه جان كندن ايمن بودمى
نه مرا از زيستن مردن بُدى * نه ترا آوردن و بردن بدى