تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
گر چو ققنس عمرِ بسيارت دهند * هم بميرى هم بسى كارت دهند
[ ققنسِ سر گشته در سالى هزار * صد تنه بر خويشتن ناليد زار ]
سالها در ناله و در درد بود * بى ولد بىجفت فردى فرد بود
در همه آفاق پيوندى نداشت * محنت جفتى و فرزندى نداشت
آخر الأَمرش اجل چون داد داد * آمد و خاكسترش بر باد داد .
تا بدانى تو كه از چنگِ اجل * كس نخواهد بُرد جان ، چند از حِيَل ؟
در همه آفاق كس بىمرگ نيست * وين عجايب بين كه كس را برگ نيست
مرگ اگر چه بس درشت و ظالم است * گرد نان را نرم كردن لازم است
گر چه ما را كار بسيار اوفتاد * سخت‌تر از جمله اين كار اوفتاد .

الحكاية و التمثيل

پيشِ تابوتِ پدر مىشد پسر * اشك مىباريد و مىگفت « اى پدر
اين چنين روزى كه جانم كرد ريش * هرگزم نامد به عمرِ خويش پيش . »
صوفيى گفت « آن كه او بودت پدر * هرگزش اين روز هم نامد به سر