تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
هر كه را با اژدهاىِ هفت سر * در تموز افتاد دايم خفت و خور ،
زين چنين بازيش بسيار اوفتد * كمترين چيزيش سرْدار اوفتد .

الحكاية و التمثيل

مقتداىِ دين ، جنيد ، آن بحرِ ژرف * يك شبى مىگفت در بغداد حرف
حرفهايى كز بلندى آسمانْش * سر نهادى تشنه دل در آستانْش
داشت بس بُرنا جنيدِ راهبر * همچو خورشيد او يكى زيبا پسر
سر بريدند آن پسر را زار زار * پس ميانِ جمعش افكندند خوار
چون بديد آن سر جنيدِ پاك باز * دم نزد ، آن جمع را دل داد باز
گفت « آن ديگى كه امشب بس عظيم * بر نهادم من در اسرارِ قديم
در چنان ديگى كرَم بايد چنين * هم بود زين بيش و ، كم نايد ازين . »
ديگرى گفتش كه مىترسم ز مرگ * وادىِ دور است و من بىزاد و برگ
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 194 | فريد الدين العطار النيسابوري