تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
آنچه جانِ مرد را شورى دهد * اژدها را صورت مورى دهد
عاشقانش گر يكى و گر صدند * در رهِ او تشنهء خونِ خودند .

الحكاية و التمثيل

چون شد آن حلّاج بر دار آن زمان * جز انا الحق مىنرفتش بر زفان
چون زفانِ او همى نشناختند * چار دست و پاىِ او انداختند
زرد شد چون خون بريخت از وى بسى * سرخ كى مانَد درين حالت كسى
زود در ماليد آن خورشيدِ راه * دستِ برّيده به روىِ همچو ماه
گفت « چون گلگونهء مرد است خون * روىِ خود گلگونه‌تر كردم كنون
تا نباشم زرد در چشمِ كسى * سرخ رويى باشدم اينجا بسى
هر كه را من زرد آيم در نظر * ظن بَرَد كاينجا بترسيدم مگر
چون مرا از ترس يك سرّ موى نيست * جز چنين گلگونه اينجا روى نيست . »
مردِ خونى چون نهد سر سوىِ دار * شير مرديش آن زمان آيد به كار
چون جهانم حلقهء ميمى بود * كى چنين جايى مرا بيمى بود