تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
تو همانى و كنيزك نيز هم * ليك كم شد از وى يك جيز هم
آرزوى تو كه آن كم كشت ازو * در نكرا نيك پرست اين طشت ازو
جون جدا كشت از كنيزك اين همه * سرد شد عشق تو اينك اين همه
بر كنيزك باديى پموده * در حفيفت عاشق اين بوده
تو بره در بىفراست آمدى * عاشق خون و نجاست آمدى
هر كه او صورت پرستى بيشه كرد * كى تواند از صفت انديشه كرد
اصل صورة نفس شيطانى تست * اصل معنى جان روحانى تست
صورتت جون خلط و خونى بيش نيست * مرد صورت اهل دور انديش نيست
هر چه آن از خلط و خون زيبا بود * مبتلا آن شدن سودا بود

الحكاية و التمثيل

دردمندى پيشِ شبلى مىگريست * شيخ پرسيدش كه اين گريه ز چيست ؟
گفت « شيخا دوستى بود آنِ من * از جمالش تازه بودى جانِ من
دى بمرد و من بمردم از غمش * شد جهان بر من سياه از ماتمش . »