قرب سى مجلس كه دارو خورده داشت * جمله در يك طشت بر هم كرده راست
خون حيض و فصد هم در طشت بود * تا بشر از طشت بر هم كشته بود
خواجه آن شاكرد زيرك را بخواند * وز پس پرده كنيزك را نشاند
اوّل آن شاكرد را جون جاى كرد * آن كنيزك پيش او بر پاى كرد
در تعجّب ماند كان زيبانگار * جون جنين بى بهره ماند از روزگار
سر دهى از وى بدينار آمدش * كرمى تحصيل در كار آمدش
آن همه بيمارى او باد كشت * زان كنيزك تا ابد آزاد كشت
جون بديد استاد آزادى او * بر غمش غالب شده شادى او
كرمى شاكرد زيرك كشته سرد * در دلش عشق كنيزك كشته سرد
گفت تا آن طشت آوردند زود * سر كشاده پيش او بردند زود
كفته اى برنا چه كارت اوفتاد * بىقراراى بر قرارت اوفتاد
آن همه در عشق دل گرميت كو * و آن همه شوخى و بىشرميت كو
روز و شب بود اين كنيزك آرزوت * سر برار از پيش كنيك آرزوت
روى تو از عشق او زرد از چه شد * و آن جنان عشقى جنين سرد از چه شد