هر دو الحان بر كشيدند آن زمان * غلغلى افتاد ازيشان در جهان
لحنِ ايشان هر كه را در گوش شد * بى قرار آمد ولى مدهوش شد
هر يكى را حالتى آمد پديد * كس نه با خود بود و نه بىخود پديد
بعد از آن هدهد سخن آغاز كرد * پرده از روىِ معانى باز كرد .
سايلى گفتش كه « اى بُرده سبق * تو به چه از ما سبق بردى به حق ؟
چون تو جويايى و ما جويانِ راست * در ميانِ ما تفاوت از چه خاست ؟
چه گنه آمد ز جسم و جانِ ما * قسمِ تو صافى و دُردى آنِ ما ؟ »
گفت « اى سايل سليمان را همى * چشم افتادهست بر ما يك دمى
نه به سيم اين يافتم من نه به زر * هست اين دولت همه زان يك نظر
كى به طاعت اين به دست آرد كسى ؟ * زان كه كرد ابليس اين طاعت بسى
ور كسى گويد نبايد طاعتى * لعنتى بارد برو هر ساعتى
تو مكن در يك نفس طاعت رها * پس منه طاعت ، چو كردى ، بر بها
تو به طاعت عمرِ خود مىبر به سر * تا سليمان بر تو اندازد نظر