تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
شيخ ايمان داد و ترسايى خريد * عافيت بفروخت رسوايى خريد
عشق بر جان و دل او چير گشت * تا ز دل نوميد وز جان سير گشت
گفت « چون دين رفت چه جاىِ دل است * عشقِ ترسا زاده كارى مشكل است . »
چون مريدانش چنين ديدند زار * جمله دانستند كافتاده‌ست كار
سر به سر در كارِ او حيران شدند * سر نگون گشتند و سر گردان شدند
پند دادندش بسى سودى نبود * بودنى چون بود بهبودى نبود
هر كه پندش داد فرمان مىنبرد * زان كه دردش هيچ درمان مىنبرد
عاشقِ آشفته فرمان كى برد ؟ * دردِ درمان سوز درمان كى برد ؟
بود تا شب همچنان روزِ دراز * چشم بر منظر ، دهانش مانده باز
چون شبِ تاريك در شَعرِ سياه * شد نهان چون كفر در زيرِ گناه ،
هر چراغى كان شب اختر در گرفت * از دلِ آن پيرِ غم خور در گرفت
عشقِ او آن شب يكى صد بيش شد * لا جرم يكبارگى بىخويش شد
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 100 | فريد الدين العطار النيسابوري