غاشيهكش ( ص 350 س 4 )
غاشيه بر دوش و غاشيه بر دوش كشيدن و غاشيه زير بغل كشيدن كنايه از اطاعت و امتثال نمودن .
ميرمعزى گفته :
حاش للّه اگر زنده شود حاتم طى * پيش اسب تو كشد غاشيه در زير بغل
غاليه ( ص 67 س 16 )
مركبى خوشبوى و آن را از مشك و عنبر و كافور و غيره مىسازند و بمعنى مطلق خوشبوى .
ميرمعزى گويد :
بر سمن از مورچه دارى نشان * بر قمر از غاليه دارى اثر
غبرا ( ص 724 س 4 )
بالفتح و المد . ع . زمين
غطا ( ص 701 س 12 )
بالكسر . ع . پرده و پوشش .
غياث ( ص 27 س 3 )
بالكسر . ع . فريادرس . غياث المستغيث فريادرس دادخواهان .
فاروق اعظم آنكه چو طاها و هو شنيد ( ص 704 س 17 )
اشاره است به داستان اسلام آوردن عمر و شنيدن سوره طه .
( رجوع شود به طبقات ابن سعد چاپ ليدن جلد 5 ص 191 و 192 و تاريخ طبرى از كتب خطى كتابخانهء مجلس شماره 1136 ص 434 ) .
فراش ( ص 348 س 13 )
ف . بمعنى پروانه كه جانورى است معروف بر شمع و چراغ مىسوزد .
فرقدان ( ص 792 س 1 )
و فرقدين نام دو ستاره نزديك قطب شمالى كه گرداگرد قطب مىگردند .
فستقى ( ص 247 س 12 )
بضم اول و فتح ثالث و كسر قاف . ع . رنگى است سبز به زردى مايل مشابه برنگ مغز پسته و اين معرب پسته است .
فضيل ( ص 104 س 16 )
« آن مقدم تايبان . . . پير وقت فضيل عياض رحمة اللّه عليه از كبار مشايخ بود و عيار طريقت بود . . . » ( نقل از تذكرة الاولياء عطار ص 74 )
« كنيت او ابو على است و اصل او از كوفه و برخى او را از خراسان و يا سمرقند