تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 843

مساهمون:

ص٨٤٣
ندارد هيچ‌كس با پشتى تو * ز جرم جملهء روى زمين باك
زهى داراى طول و عرض اكبر * شفاعت خواه مُطلق روز محشر

4

زهى روز قيامت روز بارت * خلايق سربه‌سر در انتظارت « 1 »
گنهكاران بر جان « 2 » خورده زنهار * همه جان بر كف اندر زينهارت
كجا پيغمبرى دانى كه آن روز * نسوزاند سپند روزگارت
تويى مختار كلّ آفرينش * كه حق « 3 » بىعلّتى كرد اختيارت
چو تو بر باد ديدى مُلك عالم * بملك « 4 » فقر آمد افتخارت
به صورت چرخ از آن فوق تو افتاد * كه چرخ آمد طبقهاى نثارت « 5 »
فلك زان مىدود با طشت خورشيد * كه هست از ديرگاهى طشت دارت
بفرّاشى از آن مىآيدت ابر * كه از خاكى ترا نبود غبارت
ترا چون حارس و چون حاجب آمد * مه و خورشيد در ليل و نهارت
فلك با خواجگىّ خود غلامت * چو لام منحنى « 6 » از دال نامت « 7 »

5

زهى خاك درت ترياك اعظم * طفيلىّ وجودت « 8 » كلّ عالم « 9 »
زهى موسىّ عمران بر در تو * بهارونى ميان دربسته محكم
زهى دربان « 10 » تو يعنى كه افلاك * شده چوبك زنت عيسى مريم
هامش
( 1 ) - سل و مه و نو : اين ترجيع را دارد ( 2 ) - سل : بجانت ( 3 ) - سل : كه خود بىعلتى ( 4 ) - سل : به ملكت فقر ( 5 ) - سل و نو : اين بيت را ندارد ( 6 ) - مه : چو ميم و حا و ميم از . نو : چو لام محنتى ( 7 ) - سل : از دال لامت ( 8 ) - مه : طفيلى از وجودت ( 9 ) - سل و مه و نو : اين ترجيع را دارد ( 10 ) - نو : بر بام تو يعنى