تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
چه گويم من كه از هرجا « 1 » كه گويم * به صد عالم از آنجا بر گذشته
همه « 2 » روحانيان بر جاى مانده * تو در بىجايى از جا بر گذشته
هم از عقل معظّم پيش رفته * هم از روح مُعلّى بر گذشته
قيامت نقد امروزت كه هاتين * تو از دىّ و ز فردا بر گذشته
بخاصيّت تو درّى عالم افروز * ز قعر هفت دريا بر گذشته
به يك‌دم چون گهر از طشت پرزر * ازين نه طشت مينا بر گذشته
بنور جان بذات حق رسيده * ز آلا و ز نعما بر گذشته
شده مستغرق نور مسمّا * ز اعداد و ز اسما بر گذشته « 3 »
زهى داناى اسرار معانى * وراى اين جهان و آن جهانى

3

زهى سلطان دار الملك افلاك * زهى تخت تو عرش و تاج لولاك « 4 »
مجرّه زان پديد آمد كه يك شب « 5 » * فلك از دست قدرت جامه زد چاك
قزح زان آشكارا شد كه يك روز * كشيدى از عُلى قوسى بر « 6 » افلاك
ز اوّل حقّه يك شب مهرهء ماه * به دو بنموده‌اى دست تو زان « 7 » پاك
تو آن وقتى نبى اللّه بودى * كه آدم بود يك كف خاك نمناك « 8 »
اگر نور وجود تو نبودى * بماندى در كف او آن كف خاك « 9 »
چو پيش هو زنى هويى جگرسوز * شود چون « 10 » ناف آهو نافهء ناك
فروماند چو خر در يخ « 11 » ز مدحت * دواسبه گر بتازد عقل درّاك « 12 »
هامش
( 1 ) - سل : كه از هر چه گويم ( 2 ) - سل و نو : همى روحانيان ( 3 ) - سل و نو : اين بيت را ندارد ( 4 ) - سل و مه و نو : اين ترجيع را دارد ( 5 ) - سل و نو : هر شب ( 6 ) - سل و نو : در افلاك ( 7 ) - مه : به دو بنموده دست تو از آن پاك . ظ : [ به دو نيمه نمودى دست تو پاك ] ( 8 ) - سل : كه آدم بد ميان قطره و خاك ( 9 ) - سل و نو : اين بيت را ندارد ( 10 ) - نو : در ناف آهو ( 11 ) - نو : خر در گل ( 12 ) - سل و نو : عقل و ادراك
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 842 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى