1
فداك ابى و امّى اين تمشى * براق آمد مگر بر عزم عرشى « 1 »
ترا چه عالم و چه عرش و چه فرش * كه صد عالم وراى عرش و فرشى
كنون روحانيان عرش را بين * چو سر بر خط نهاده انس « 2 » و وحشى
تويى سلطان مطلق در دو عالم * كه خط دادندت انس و جان بخوشى « 3 »
ز بس كامد بنزديك تو جبريل « 4 » * شده چون دِحيةُ الكلب قريشى
چو اندر عالم جان اوفتادى * از آن بىسايه دايم مىدرفشى
چو دايم رحمة للعالمينى * بران « 5 » جرم دو عالم « 6 » را ببخشى
نگردد مطّلع بر نقش « 7 » تو كس * كه تو برتر ز نه طاق بنفشى
چو تو برتر ز افلاكى بجز حق * كه داند تا چه نورى و چه نقشى
فسبحان الّذى اسرى بعبده * الى الملكوت و الجبروتِ كلّه
2
زهى از عرش اعلى بر گذشته * وز آنجا عرش بالا بر گذشته « 8 »
هامش
( 1 ) - مج و فر : اين ترجيع را ندارد . سل و مه و نو : دارد
( 2 ) - مه و نو : خط نهاد انسى و وحشى
( 3 ) - سل : بخشى
( 4 ) - مه : كامد همى جبرييل پيشت
( 5 ) - مه : بدان جرم
( 6 ) - مه : مىببخشى
( 7 ) - سل : نفس تو
( 8 ) - سل و مه و نو : اين ترجيع را دارد