مده بشعر فراهم نهاد « 1 » عمر بباد * كه شعر نيست چو شرع محمّد مختار
قدم كه بر قدم شرع او ندارى تو * ترا ز خرقه بسى خوبتر بود زنّار
شراب شرع خور از جام صدق در ره « 2 » دين * كه تا ز مستى غفلت دلت شود هشيار « 3 »
بهرزه پردهشناسى شعر چند كنى * كه شعر در ره دين پردهايست بر پندار
دلم سياه شد از شعر و مدح بيهوده * همى ز هرچه نه شرعست يا رب استغفار
بزرگوار خدايا ترا زبان نبود * اگر ز فضل تو سودى طلب كند عطّار
تو گفتهاى كه نه زان آفريدهام خلقى * كه تا بر ايشان سودى بود مرا نهمار
و ليك از پى آن آفريدم ايشان را * كه بر خدايى من سودشان بود بسيار
زيان ما مطلب چون ز ما زيان تو نيست * كه نيست سود تو اندر زيان ما ناچار
قوى بكن من دلمرده را به زندگيى * كه مردهام من مسكين به زندگى صد بار
كسى كه ياد كند در دعاى خير مرا * بفضل خود همه حاجات او بخير برآر
هامش
( 1 ) - نو : نهاده عمر
( 2 ) - سل : در زه دين
( 3 ) - نو : بيدار