789
جانا دهنى چو پسته دارى * در پسته « 1 » گهر دو رسته دارى « 2 »
صد شور بپسته در فتادست * زان قند كه مغز پسته دارى
قنديم فرست « 3 » و مرهمى ساز * زين بيش « 4 » مرا چه خسته دارى
در هر سر موى زلف شستت « 5 » * صد فتنهء نانشسته « 6 » دارى
گفتى « 7 » بدرست عهد كردم * صد « 8 » عهد چنين شكسته دارى
در تاز و جهان بگير كز حسن * صد ابلق تنگ بسته دارى
يك گل ندهى ز رخ بعطّار * وانگاه هزار دسته دارى « 9 »
790
هم تن مويم « 10 » از آن ميان كه ندارى * تنگ دلم مانده زان دهان كه ندارى « 11 »
ننگرى از ناز در زمين كه دمى نيست * سر ز تكبّر بر آسمان كه ندارى
من چه بلاييست هر نفس « 12 » كه ندارم * تو « 13 » چه نكوييست هر زمان كه ندارى
هر چه ببايد ز نيكويى همه هستت « 14 » * مثل بماندست در جهان كه ندارى
نام وفا مىبرى و هيچ وفايى * از تو نيايد بدان نشان كه ندارى
هامش
( 1 ) - سل : بربسته گهر
( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مج : قندى بفرست و . مه و مس : قنديم فرست و مرهمم
( 4 ) - نو : اين ريش مرا
( 5 ) - سل : هر دم سر موى زلف شستت . مه : در هر سر مو ز شست زلفت . مس : موى شست زلفت
( 6 ) - نو و مس :
فتنه پاىبسته
( 7 ) - مج و نو : گفتم
( 8 ) - نو : بس عهد
( 9 ) - مس و نو : نيز اين غزل را دارد
( 10 ) - مم : تن همه مويم
( 11 ) - مج و فر : اين غزل را ندارد . سل :
هفت بيت از غزل را با تصرفى كه كاتب كرده و ندارى را « تو دارى » كرده است دارد
( 12 ) - سل : آن چه بلاييست هر زمان
( 13 ) - سل : وان چه
( 14 ) - مم : ز نيكوييت همه هست