تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢

789

جانا دهنى چو پسته دارى * در پسته « 1 » گهر دو رسته دارى « 2 »
صد شور بپسته در فتادست * زان قند كه مغز پسته دارى
قنديم فرست « 3 » و مرهمى ساز * زين بيش « 4 » مرا چه خسته دارى
در هر سر موى زلف شستت « 5 » * صد فتنهء نانشسته « 6 » دارى
گفتى « 7 » بدرست عهد كردم * صد « 8 » عهد چنين شكسته دارى
در تاز و جهان بگير كز حسن * صد ابلق تنگ بسته دارى
يك گل ندهى ز رخ بعطّار * وانگاه هزار دسته دارى « 9 »

790

هم تن مويم « 10 » از آن ميان كه ندارى * تنگ دلم مانده زان دهان كه ندارى « 11 »
ننگرى از ناز در زمين كه دمى نيست * سر ز تكبّر بر آسمان كه ندارى
من چه بلاييست هر نفس « 12 » كه ندارم * تو « 13 » چه نكوييست هر زمان كه ندارى
هر چه ببايد ز نيكويى همه هستت « 14 » * مثل بماندست در جهان كه ندارى
نام وفا مىبرى و هيچ وفايى * از تو نيايد بدان نشان كه ندارى
هامش
( 1 ) - سل : بربسته گهر ( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد ( 3 ) - مج : قندى بفرست و . مه و مس : قنديم فرست و مرهمم ( 4 ) - نو : اين ريش مرا ( 5 ) - سل : هر دم سر موى زلف شستت . مه : در هر سر مو ز شست زلفت . مس : موى شست زلفت ( 6 ) - نو و مس : فتنه پاىبسته ( 7 ) - مج و نو : گفتم ( 8 ) - نو : بس عهد ( 9 ) - مس و نو : نيز اين غزل را دارد ( 10 ) - مم : تن همه مويم ( 11 ) - مج و فر : اين غزل را ندارد . سل : هفت بيت از غزل را با تصرفى كه كاتب كرده و ندارى را « تو دارى » كرده است دارد ( 12 ) - سل : آن چه بلاييست هر زمان ( 13 ) - سل : وان چه ( 14 ) - مم : ز نيكوييت همه هست