تركتازى كن بتا « 1 » بر جان و دل * تا شوم از جان و دل هندوى تو
هر شبى وقت سحر عطّار را * عطر جان آيد نصيب از موى « 2 » تو « 3 »
711
اى خم چرخ از خم ابروى تو * آفتاب و ماه عكس روى تو « 4 »
تا بكوى عقل و جان كردى گذر * معتكف شد عقل و جان در كوى تو
كى دهد آن را كه بويى دادهاى * هر دو عالم بوى يكتا موى تو
در ميان جان و دل پنهان شدى * تا نيابد هيچكس ره سوى تو
چون تويى جان و دلم را جان و دل * من ز جان و دل شدم هندوى تو
عشق تو چندانكه مىسوزد دلم * مىنيايد از دلم جز بوى تو
پشت گردانيد دايم از دو كون * تا ابد عطّار در پهلوى تو
712
اى دو عالم پرتوى از روى تو * جنّت الفردوس خاك كوى تو « 5 »
صد جهان پر عاشق سرگشته را * هيچ وجهى نيست الّا روى تو
صدهزاران قصّه دارم دردناك * دور از روى تو با هر موى تو
كور بايد گشت از ديد دو كون * تا توان كردن نگاهى سوى تو
يافت هندو خان لقب بر خوان چرخ * تُرك گردون تا كه شد هندوى تو
پشت صد صد پهلوان مىبشكند * تير يكيك غمزهء جادوى تو
دى مرا خواندى به تير غمزه پيش * تا كمان بر زه كنم ز ابروى تو
خود سپر بفكندم و بگريختم * كان كمان هم هست بر بازوى تو
نه ز تو بگريختم از بيم سنگ * زانكه ديدم سنگ در پهلوى تو
پاورقی
( 1 ) - مه : هلا
( 2 ) - فر : از بوى
( 3 ) - مس : نيز اين غزل را دارد
( 4 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد
( 5 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد