تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
چه بلايى بر اهل روى زمين * از بلاهاى آسمانى تو
از تو صد فتنه در جهان افتاد * فتنهء جملهء جهانى تو
فتنه برخيزد آن زمان كه سحر * فرق مشكين فروفشانى تو
دهن عقل بازماند باز * چون درآيى بخوش‌زبانى تو
همه اهل زمانه دل بنهند * بر اميدى كه دلستانى تو
خط نويسى به خون ما چو قلم * سركشان را بسر دوانى تو
سرگرانى و سركشى چه كنى * كه سبك‌روح‌تر از آنى تو
باده ناخورده از من بيدل * با من آخر چه سرگرانى تو
چشم من ظاهرت همىبيند * گرچه از چشم بد نهانى تو
اگر از من كنار خواهى كرد * روز و شب در ميان جانى تو
گلى از گلستانت باز كنم * كه برخ همچو گلستانى تو
شكرى از لب تو بربايم * كه بلب چون شكرستانى تو
خون فشانند عاشقان بر خاك * چون ز ياقوت دُرفشانى تو
چند آخر به خون نويسى خط * هيچ خط نيز مىندانى تو
دل عطّار در غمت ريشست * مرهمى كن اگر توانى تو

709

دلا چون كس نخواهد ماند دايم هم نمانى تو * قدم در نه اگر هستى طلبكار معانى تو « 1 »
گرفتم صدهزاران علم در مويى بدانستى * چو مرگت سايه اندازد سر مويى چه دانى تو
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد