تا دست بزلف تو رسد در همه عمرم * چون زلف توام كار درازست چه گويم
گر كرد مرا زلف تو با خاك برابر * لعل لب تو بندهنوازست چه گويم
المنّة للّه كه دلم گرچه ربودى * از زلف تو در پردهء « 1 » رازست چه گويم
گفتى كه بگو تا چه كشيدى « 2 » تو ز نازم * كار من دلخسته نيازست چه گويم
گفتم كه در بسته مرا چند نمايى « 3 » * گفتى كه درم بر همه بازست چه گويم
گر بر همه بازست در وصل تو جانا * چون بر من سرگشته فرازست چه گويم « 4 »
عطّار درين كوى « 5 » اگر نيك و اگر بد * پروانهء آن شمع طرازست چه گويم « 6 »
643
چون نيايد « 7 » سرّ عشقت در بيان « 8 » * همچو طفلان مُهر دارم بر « 9 » زبان « 10 »
چون عبارت محرم عشق تو نيست * چون دهد نامحرم از پيشان « 11 » نشان
هامش
( 1 ) - مه : آن زلف سيهپردهء
( 2 ) - مه : چه شنيدى
( 3 ) - مج و مس : كه درم بسته مرا چند دهى تو . فر : در بسته مرا چند دهى
( 4 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 5 ) - فر : درين راه
( 6 ) - مس و نو : نيز اين غزل را ندارد
( 7 ) - فر : نيامد
( 8 ) - سل : در زمان . فر :
بر زبان
( 9 ) - سل : بر دهان
( 10 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 11 ) - سل : نامحرم از محرم نشان . فر : نامحرم از پيشت نشان