چون جان فريد در تو محوست * دل در خفقان كجات جويم
گفتى كه چو گم شوى مرا جوى * گمگشتهء جان كجات جويم
640
نشستى در دل من چونت جويم * دلم خون شد مگر در خونت جويم « 1 »
تو با من در درون جان نشسته * من از هر دو جهان بيرونت جويم
چو فردا گم نخواهى بود جاويد * پس آن بهتر بود كاكنونت جويم
مرا گويى چو « 2 » گم گردى مرا جوى * چو بىچونى تو آخر چونت جويم
چو راهت را نه سر پيداست نه پاى * نه سر نه پاى چون گردونت جويم
يقين دانم كه در دستم كم آيى * اگرچه هر زمان افزونت جويم
چو در دستم نمىآيى ز يك وجه * از آن هر روز ديگرگونت جويم
چو هر دم مىكنى صد رنگ ظاهر * سزد گر همچو بوقلمونت جويم
نيايى ذرّهاى در دست هرگز * اگر هر دم به صد افسونت جويم
نميرم تا ابد گر درد خود را * مفرّح از لب ميگونت جويم
چو دريا گشت چشم من ز شوقت * چگونه لؤلؤ مكنونت جويم
شكرريز فريدم مىنبايد * شكر از خندهء موزونت جويم
641
در عشق همى « 3 » بلا همىجويم * درد دل مبتلا همىجويم
درمان چه طلب كنم كه در عشقش « 4 » * يك درد به صد دعا « 5 » همىجويم
از صُوف « 6 » صفاى دل نمىيابم * از دُرد مغان صفا همىجويم
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مم و مس : دارد
( 2 ) - مم : چه گم كردى
( 3 ) - سل و نو و مس : در عشق تو من بلا . مه : عشق همه بلا
( 4 ) - مه : كه اندر عشق . مس :
در عشقت
( 5 ) - مج و نو : به صد دوا . مه : صد بلا
( 6 ) - سل : از صفو صفاى . نو : از صف