چو مقصودى نبود از هر چه گفتيم * ميان خاك تاريك آرميديم
كنون عطّار را بدرود كرديم * كنون امّيد ازين « 1 » عالم بريديم « 2 »
620
دردا كه درين باديه « 3 » بسيار دويديم * در « 4 » خود برسيديم و به جايى نرسيديم « 5 »
بسيار درين باديه « 6 » شوريده برفتيم * بسيار درين واقعه مردانه چخيديم « 7 »
گه نعرهزنان معتكف صومعه بوديم * گه رقصكنان گوشهء خمّار گزيديم
كرديم همه كار ولى هيچ نكرديم * ديديم همه چيز ولى هيچ نديديم
بر دُرج دل ماست يكى قفل گرانسنگ * در بند ازينيم كه در بند كليديم
از خون رحم چون بگو خاك فتاديم * از طفل مزاجى همه انگشت مزيديم « 8 »
چون شير ز انگشت براهيم برآمد * انگشت مزيدن چه كه انگشت گزيديم
و امروز كه بالغشدگانيم به صورت * يك پر بنماند ار چه به صد پر بپريديم
از دست فتاديم نه ديده نه چشيده * زان باده كه از جرعهء او بوى شنيديم
چون هستى عطّار درين راه حجابست * از هستى عطار بيكبار « 9 » بريديم « 10 »
621
تا ما سر « 11 » ننگ و نام داريم * بر دل غم تو حرام داريم
تو فارغ و ما در « 12 » اشتياقت * بيچارگيى « 13 » تمام داريم
ز انديشهء آنكه فارغى تو * انديشهء بر دوام داريم
گه دست ز جان خود « 14 » بشوييم * گه دست بسوى جام داريم
هامش
( 1 ) - مم : از عالم . مج : بدين پيوستگى چون يافت عطار - ز تقليد وجود او رسيديم
( 2 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 3 ) - فر : درين واقعه
( 4 ) - فر : از خود
( 5 ) - مج و سل : اين غزل را ندارد
( 6 ) - مم : درين وادى
( 7 ) - مه : مردانه خميديم
( 8 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 9 ) - فر : ما هستى عطار بهنجار بريديم
( 10 ) - مم :
نيز اين غزل را دارد
( 11 ) - فى : غم ننگ
( 12 ) - سل : ز اشتياقت
( 13 ) - مس :
بيمارى دل تمام
( 14 ) - سل : جان خويش شوييم . نو : خويش گوييم