دوست « 1 » چو جبّار بود هيچ شكستى نداشت « 2 » * گفت شكست آوريد « 3 » ما بشكست آمديم
گوهر « 4 » عطّار يافت قدر و « 5 » بلندى ز عشق * گرچه « 6 » ز تأثير جسم جوهر پست آمديم « 7 »
619
چه مقصود ار چه بسيارى دويديم « 8 » * كه از مقصود خود بويى « 9 » نديديم « 10 »
بسى زارىّ و دلتنگى نموديم « 11 » * بسى خوارىّ و بىبرگى كشيديم « 12 »
بسى در گفتگوى دوست بوديم * بسى در جستجويش ره « 13 » بريديم
گهى سجاده و محراب جستيم * گهى رندىّ و قلاشى « 14 » گزيديم
بهر ره كان كسى گيرد گرفتيم * بهر پر كان كسى پرّد پريديم
چو عشق او جهان بفروخت بر ما * بجان و دل غم عشقش خريديم
مگر « 15 » معشوق ما با ماست زيرا « 16 » * ز نور حضرت او ناپديديم
بدست ما بجز باد هوا نيست * كه چون بادى بعالم بروزيديم
درين حيرت همىبوديم عمرى * درين محنت به خون « 17 » برمىتپيديم « 18 »
كنون رفتيم و عمر ما بسرشد * كنون اين ره بپايان آوريديم « 19 »
دريغا كز سگ كويش نشانى * نديديم ار چه بسيارى دويديم « 20 »
بسى بر بوى او بوديم و بويى * بما نرسيد و ما از غم رسيديم « 21 »
هامش
( 1 ) - فر : ساقى چو جبار بود
( 2 ) - فر : شكستى نكرد
( 3 ) - مج : شكستآورى
( 4 ) - مج و فر : جوهر
( 5 ) - مج و فر و نو : قدر بلندى
( 6 ) - فر : زانكه ز تأثير
( 7 ) - مس و نو : نيز اين غزل را دارد
( 8 ) - فى : چه مقصود است اگر عمرى دويديم
( 9 ) - فى :
خودكامى
( 10 ) - سل و مه : اين غزل را ندارد
( 11 ) - فر : بسى دلتنگ و زارى مىنموديم
( 12 ) - فر و مس : بىبرگى بديديم
( 13 ) - مج و فى و مس : بسى در جستجوى او دويديم
( 14 ) - مج و فى : قلاشى و رندى
( 15 ) - فر : كه خود معشوق
( 16 ) - فر و فى :
ليكن
( 17 ) - فر : به خود بر
( 18 ) - فى : محنت به مردى مىچخيدم
( 19 ) - فر :
كنون اين راه را پايان نديديم
( 20 ) - مج : بسيارى شنيديم
( 21 ) - مج : اين بيت و بيت بعد را ندارد