تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
دوست « 1 » چو جبّار بود هيچ شكستى نداشت « 2 » * گفت شكست آوريد « 3 » ما بشكست آمديم
گوهر « 4 » عطّار يافت قدر و « 5 » بلندى ز عشق * گرچه « 6 » ز تأثير جسم جوهر پست آمديم « 7 »

619

چه مقصود ار چه بسيارى دويديم « 8 » * كه از مقصود خود بويى « 9 » نديديم « 10 »
بسى زارىّ و دلتنگى نموديم « 11 » * بسى خوارىّ و بىبرگى كشيديم « 12 »
بسى در گفتگوى دوست بوديم * بسى در جستجويش ره « 13 » بريديم
گهى سجاده و محراب جستيم * گهى رندىّ و قلاشى « 14 » گزيديم
بهر ره كان كسى گيرد گرفتيم * بهر پر كان كسى پرّد پريديم
چو عشق او جهان بفروخت بر ما * بجان و دل غم عشقش خريديم
مگر « 15 » معشوق ما با ماست زيرا « 16 » * ز نور حضرت او ناپديديم
بدست ما بجز باد هوا نيست * كه چون بادى بعالم بروزيديم
درين حيرت همىبوديم عمرى * درين محنت به خون « 17 » برمىتپيديم « 18 »
كنون رفتيم و عمر ما بسرشد * كنون اين ره بپايان آوريديم « 19 »
دريغا كز سگ كويش نشانى * نديديم ار چه بسيارى دويديم « 20 »
بسى بر بوى او بوديم و بويى * بما نرسيد و ما از غم رسيديم « 21 »
هامش
( 1 ) - فر : ساقى چو جبار بود ( 2 ) - فر : شكستى نكرد ( 3 ) - مج : شكست‌آورى ( 4 ) - مج و فر : جوهر ( 5 ) - مج و فر و نو : قدر بلندى ( 6 ) - فر : زانكه ز تأثير ( 7 ) - مس و نو : نيز اين غزل را دارد ( 8 ) - فى : چه مقصود است اگر عمرى دويديم ( 9 ) - فى : خودكامى ( 10 ) - سل و مه : اين غزل را ندارد ( 11 ) - فر : بسى دلتنگ و زارى مىنموديم ( 12 ) - فر و مس : بىبرگى بديديم ( 13 ) - مج و فى و مس : بسى در جستجوى او دويديم ( 14 ) - مج و فى : قلاشى و رندى ( 15 ) - فر : كه خود معشوق ( 16 ) - فر و فى : ليكن ( 17 ) - فر : به خود بر ( 18 ) - فى : محنت به مردى مىچخيدم ( 19 ) - فر : كنون اين راه را پايان نديديم ( 20 ) - مج : بسيارى شنيديم ( 21 ) - مج : اين بيت و بيت بعد را ندارد