608
هر چه همه عمر همىساختيم * در ره ترسا بچه « 1 » درباختيم
راهب ديرش چو سپه « 2 » عرضه داد « 3 » * صد علم عشق برافراختيم
رقصكنان بر سر ميدان شديم * نعرهزنان بر « 4 » دو جهان تاختيم
تُرك فلك غاشيهء ما كشد « 5 » * زانكه نه با اسب و نه با ساختيم
عشق رخش چون بسر ما رسيد * سر بدل « 6 » خرقه برانداختيم
سينه به شكرانهء او سوختيم * قبله ز بتخانهء او ساختيم
گرچه فشانديم بر او « 7 » دين و دل « 8 » * قيمت ترسا بچه نشناختيم
دُرد ده « 9 » اى ساقى مجلس كه ما * پردهء دردست « 10 » كه بنواختيم
نه « 11 » كه نه ما بابت درد توييم « 12 » * زانكه ز « 13 » درد تو بنگداختيم
با تو كه « 14 » پردازد اگر راستيست « 15 » * چون همه از خويش نپرداختيم « 16 »
جز سخنى بهرهء عطّار نيست * زان به سخن تيغ زبان « 17 » آختيم « 18 »
609
بس كه جان در خاك اين در سوختيم * دل چو خون كرديم و در بر سوختيم « 19 »
در رهش « 20 » با نيك و بد در ساختيم * در غمش « 21 » هم خشك و هم تر سوختيم
سوز ما با عشق او قوّت نداشت * گرچه ما هر دم قوىتر سوختيم
هامش
( 1 ) - سل : بچه انداختيم . فى : بچهاى باختيم
( 2 ) - سل : چو شبه
( 3 ) - فى و مس : عرض كرد
( 4 ) - فر : هر دو جهان باختيم
( 5 ) - سل و فر و مه و مس : ما كشيد
( 6 ) - مس : سربدر .
سل : از سر وجد خرقه
( 7 ) - سل و فر : به دو
( 8 ) - فر : جان و دل
( 9 ) - مج :
درد هم اى ساقى . فر : در ده ساقى مى . سل : درد بده ساقى
( 10 ) - مج : جام مى عشق كه
( 11 ) - مه : نى كه
( 12 ) - فر : بابت درد تو نهايم اى نگار
( 13 ) - فر : به درد تو . سل :
با درد تو
( 14 ) - فر : تا تو
( 15 ) - سل و فى : راست است
( 16 ) - مج : بپرداختيم
( 17 ) - فر : زبان ساختيم
( 18 ) - مس و فى : نيز اين غزل را دارد
( 19 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 20 ) - مج : رهش هم نيك و بد . سل : در غمش با نيك و با بد ساختيم
( 21 ) - سل و مس : در رهش