گه مرد كليسياى و ناقوسيم * گه صومعهدار عزّى و لاتيم
گه معتكفان كوى لاهوتيم « 1 » * گه مستمعان التحيّاتيم « 2 »
گه مست « 3 » خراب دُردى « 4 » درديم * گه مست شراب عالم الذّاتيم « 5 »
با عادت و رسم نيست ما را كار * ما كى « 6 » ز مقام رسم و عاداتيم
ما را ز عبادت وز مسجد چه « 7 » * چه مرد مساجد و عباداتيم « 8 »
با اين همه مُفسدى و زرّاقى * چه بابت قربت و مناجاتيم « 9 »
برخاست ز ما حديث ما و من * زيرا كه نه مرد اين مقاماتيم
در حالت بيخودى چو عطّاريم * پروانهء شمع نور « 10 » مشكاتيم « 11 »
607
گرچه در عشق تو جان درباختيم * قيمت سوداى تو نشناختيم « 12 »
سالها بر مركب فكرت مدام * در ره سوداى تو مىباختيم
خود تو در دل بودى و ما از غرور * يك نفس با تو نمىپرداختيم
چون بگستردى بساط داورى * پيش عشقت جان و دل درباختيم
بر دو عالم سرفرازى يافتيم * تا به سوداى تو سر بفراختيم
آتش عشقت در آمد گرد دل * ما چو شمع از تفّ آن بگداختيم
بر اميد وصل تو پروانهوار * خويشتن در آتشت انداختيم
گاه چون پروانهاى مىسوختيم * گاه با آن سوختن مىساختيم
همچو عطّار از جهان برديم دست * تا نواى درد تو بنواختيم
هامش
( 1 ) - سل : كوى لاكوييم
( 2 ) - فر : مستمعان استجاباتيم
( 3 ) - سل : مست و خراب
( 4 ) - سل : دردى و درديم
( 5 ) - فر و فى : عالم ذاتيم
( 6 ) - فى : پاكى ز مقام
( 7 ) - فى : مسجد نه
( 8 ) - سل : زيرا كه نه مرد اين مقاماتيم
( 9 ) - سل : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 10 ) - فى : پروانه روى شمع مشكاتيم
( 11 ) - فى : نيز اين غزل را دارد
( 12 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد