چون جان من بقوّت او مرد كار شد * از هر چه كرد عاقبتش بر كران كشيد
در بىنشانيم بنشاند و مرا بسوخت * وانگه بگرد من رقمى « 1 » بىنشان كشيد
عمرى در آن ميانه چو بودم به نيستى * خوش خوش از « 2 » آن ميانه مرا در ميان « 3 » كشيد
چون چشم باز كرد و دل خويش را بديد « 4 » * سر بر خطش نهاد و خطى بر « 5 » جهان كشيد
بس آه پردهسوز كه از قعر دل « 6 » بزد * بس نعرهء عجيب كه از مغز « 7 » جان كشيد
پايان كار دل چو نگه كرد نيك « 8 » نيك * دلدار كرده « 9 » بود نه دل آنچه آن كشيد
عطّار آشكار « 10 » از آن ديد نور عشق * كان دلفروز سرمهء عشقش نهان « 11 » كشيد
391
دلم دردى كه دارد با كه گويد * گنه خود كرد تاوان از كه جويد « 12 »
دريغا نيست همدردى موافق * كه بر بخت بدم خوش خوش بمويد
مرا گفتى كه ترك ما بگفتى * به ترك زندگانى كس بگويد
كسى كز خوان وصلت سير نبود * چرا بايد كه دست از تو بشويد
هامش
( 1 ) - فر : رقم بىنشان . مه : رقمى بىكران
( 2 ) - مج : در آن
( 3 ) - مج : بر كران .
سل : با ميان كشيد
( 4 ) - مه : دلم خويش را نديد . فر : دل خويش را نديد
( 5 ) - مج و فر : در جهان
( 6 ) - مه : قعر جان
( 7 ) - فر : بس نعرهء عجايب كز قعر جان
( 8 ) - فر :
يك بيك . مس : نيك و بد
( 9 ) - مج و سل و فر و مس : دل را ربوده بود
( 10 ) - سل :
آشكاره
( 11 ) - فر : عيان
( 12 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد