ور ز رخش « 1 » لحظهاى نقاب برافتد * هر دو جهان بازى خيال نمايد
ذرّهء سرگشته در برابر « 2 » خورشيد * نيست عجب گر ضعيف حال نمايد
مرد مسلمان اگر ز زلف سياهش * كفر نيارد « 3 » مرا محال نمايد
هر كه بعشقش فروخت عقل بنقصان * جملهء نقصان او كمال نمايد
دوش غمش خون من بريخت « 4 » و مرا گفت * خون توام چشمهء زلال نمايد
عشق حرامت بود اگر تو ندانى * كين همه خونها مرا حلال نمايد
در دهن مار نفس در بُن چاهست * هر كه درين راه جاه و مال نمايد
گر تو درين راه خاك راه نگردى « 5 » * خاك ترا زود « 6 » گوشمال نمايد
چند چو طاوس در مقابل « 7 » خورشيد « 8 » * مرغ وجود تو پرّ و بال نمايد
درنگر اى خودنماى « 9 » تا سر مويى * هر دو جهان « 10 » پيش آن جمال نمايد
هر كه درين ديرخانه « 11 » دُردكش افتاد * كور شود از دو كون و لال نمايد
دير كه دولت سراى « 12 » عالم عشقست * دَردكشى در هزار سال نمايد
مثل و مثالم طلب مكن تو درين دير « 13 » * كاينه عطّار را مثال نمايد
375
رخت را ماه نايب مىنمايد * خطت را مُشك كاتب مىنمايد « 14 »
رخت سلطان حسن يك سوارست * كه دو ابروش حاجب مىنمايد
رخت را صبح صادق كس نديدست * اگر چه صد عجايب مىنمايد
چو در عشق صادق نيست يكتن * هميشه صبح كاذب مىنمايد
ندانم تا چو رويت آفتابى * مشارق يا مغارب « 15 » مىنمايد
هامش
( 1 ) - سل : ز رخت
( 2 ) - مج : در مقابل
( 3 ) - مج و سل : كفر نمايد
( 4 ) - مج :
بريخت مرا
( 5 ) - مه : راه نباشى
( 6 ) - مه : ترا كوب و گوشمال
( 7 ) - مه : در برابر
( 8 ) - سل : چند چو خورشيد در هواى رخ تو
( 9 ) - سل : خود نما تا
( 10 ) - سل : در دو جهان
( 11 ) - فر : درين جايگاه
( 12 ) - مج : درگه دولت وراى عالم
( 13 ) - فر : درين راه
( 14 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 15 ) - مس : تا مغارب