372
تشنه را از سراب « 1 » چگشايد * سايه را ز آفتاب چگشايد « 2 »
آب حيوان چو هست در ظلمات * از نسيم گلاب چگشايد
نيست اين كار جنبش و آرام * از درنگ و شتاب چگشايد
قطرهاى را كه او نبود و نه هست * غرق درياى آب چگشايد
بىستونست خيمهء عالم * از هزاران طناب چگشايد « 3 »
صد درت گر گشاد پنداريست « 4 » * اين چنين فتح باب چگشايد
چون نبردى « 5 » بر آب هرگز پى * پى برى بر سر آب چگشايد
گرچه بغنودهاى بهر نفسى * عالمى ماهتاب چگشايد
رو كه اين رهروان چو تشنه شدند « 6 » * از دو ساغر شراب « 7 » چگشايد
خون بستهست « 8 » اگر كباب خورى * خون خورى از كباب چگشايد
چون كميت فلك طبق آورد * از خرى در خلاب چگشايد
تا بتان در زمين « 9 » همىريزند * چرخ « 10 » را ز انقلاب چگشايد
كار چون ذرّهاى به علت « 11 » نيست * از خطا و صواب چگشايد
سرّ يكيك چو او همىداند * از حساب و كتاب چگشايد
از همه چون به از همهست آگاه * از سؤال و جواب چگشايد
چون من از هر دو كون گُم گشتم * از ثواب « 12 » و عقاب چگشايد
گنج مىجستهام بمعمورى * هست جاى خراب چگشايد
هر چه بيدار ديدهام « 13 » هيچست * گر ببينم بخواب چگشايد
هامش
( 1 ) - فر : از شراب
( 2 ) - سل : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 4 ) - فر : گشاد پندارت
( 5 ) - فر : چون نبودى
( 6 ) - مه : رهروان از خمار كشته شدند
( 7 ) - فر : گر مىآرى شراب . مه : گر نيارى
( 8 ) - فر : چون بشكست اگر
( 9 ) - فر : بر زمين
( 10 ) - فر : بارى از انقلاب
( 11 ) - فر : بهارى نيست
( 12 ) - مج : از تراب
( 13 ) - فر : ديدهاى