تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

213

عزم خرابات بىقنا نتوان كرد * دست بيك درد بىصفا نتوان كرد « 1 »
چون نه وجودست نه عدم بخرابات * لاجرم اين يك از آن جدا نتوان كرد
شاه مباش و گدا مباش كه آنجا * هيچ نشان شه و گدا نتوان كرد
گم شدن و بىخوديست راه خرابات * توشهء اين راه جز فنا نتوان كرد
هر كه ز خود محو گشت در بُن « 2 » اين دير * وعدهء اثبات او وفا نتوان كرد
سايه كه در قرص آفتاب فروشد * تا بابد چارهء بقا نتوان كرد
لا شو اگر عزم مىكنى تو به بالا « 3 » * زانكه چنين عزم جز به لا نتوان كرد
گر قدرى عمر بىحضور كنى فوت * تا با بد آن قدر قضا نتوان كرد
خود قدرى نيست اين قدر كه جهانست « 4 » * ترك جهانى بيك خطا نتوان كرد
گر ز خرابات دُرد قسم تو آيد * تا ابد الابدش « 5 » دوا نتوان كرد
چون بخرابات « 6 » حاجت تو حضورست * حاجت تو بىميى روا نتوان كرد
يار عزيزست خاصه يار خرابات * در حق يارى چنين ريا نتوان كرد « 7 »
هم نفسى دردكش اگر به كف آرى * دامن او يك نفس رها نتوان كرد
تا كه نگردد فريد دُردكش دير * قصه دُردىكشان ادا نتوان كرد

214

روى در زير زلف پنهان كرد * تا در اسلام « 8 » كافرستان كرد « 9 »
باز چون زلف برگرفت از روى * همه كفّار را مسلمان كرد
دوش آمد برم سحرگاهى * تا دل من بزلف پيمان « 10 » كرد
هامش
( 1 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد فر و فى دارد ( 2 ) - فى : در بر اين دير . فر : كلمه : [ اين ] را سقط كرده است ( 3 ) - فى : توبه الا ( 4 ) - فى : كه جهان را ( 5 ) - فى : تا ابدالآبدين جزا ( 6 ) - فى : ور بخرابات ( 7 ) - فى : در اينجا اين بيت را كه به نظر الحاقى مىآيد اضافه دارد :ور همه صافت دهند برشو از اصناف * زانكه اگر برشوى روا نتوان كرد( 8 ) - فر : اندر اسلام ( 9 ) - سل : اين غزل را ندارد ( 10 ) - مج و مه : پنهان
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 161 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى