چون حلقهء زلف تو نهان گشت دلم برد « 1 » * چون برد دلم آمد و آهنگ بجان كرد
جان نيز به سوداى سر زلف تو برخاست * پيش آمد و عمرى چو دلم در سر آن كرد « 2 »
ناگه سر مويى ز سر زلف « 3 » تو در تاخت * جان را ز پس « 4 » پردهء خود موىكشان كرد « 5 »
فىالجمله بسى تك « 6 » كه زدم تا كه يقين گشت * كز زلف تو « 7 » يك موى « 8 » نشان مىنتوان كرد « 9 »
گرچه نتوان كرد بيان سر زلفت * آن مايه كه عطّار توانست بيان كرد
212
هر كرا عشق تو سرگردان كرد * هرگزش چارهء آن نتوان كرد « 10 »
چارهء عشق تو بيچارگى است * هر كه بيچاره نشد تاوان كرد
سر بفرمان بنهد خورشيدش * هر كه يكذرّه ترا فرمان كرد
چون به زيبايى آن دارى تو * اين چنين عاشق زارم آن كرد
چشم خونريز تو از غمزهء تيزچشم * اين سوخته خونافشان كرد
چه كنى قصد بخونم كه دلم * خويش را پيش رخت قربان كرد
جان عطّار تو خود مىدانى * كه هوايت ز ميان جان كرد « 11 »
هامش
( 1 ) - مج : دلم گشت نهان برد
( 2 ) - سل : جان را بسوى پردهء خود موىكشان كرد
( 3 ) - مج :
ز سر موى تو
( 4 ) - سل : بسوى پرده . مه : ببر موى
( 5 ) - سل : تا هر چه بيان كرد دلم در سر آن كرد
( 6 ) - مج : بسا دم كه زدم . فر : بسا تك
( 7 ) - سل : موى تو
( 8 ) - مه : يك حلقه
( 9 ) - مج : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 10 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 11 ) - نو : نيز اين غزل را دارد