تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

205

بس نظر تيز كه تقدير كرد * تا رخ زيباى تو تصوير كرد
روى تو عقلم صدف عشق ساخت * چشم تو جانم هدف تير كرد
نرگس جادوت « 1 » دل از من ربود * گفت كه اين جادوى كشمير كرد
جادوى كشمير نيارد همى « 2 » * پيش تو يك مسئله تقرير كرد « 3 »
زلف تو « 4 » باز اين دل ديوانه را * حلقه درافكند و به زنجير كرد
هر كه سر زلف تو در خواب ديد * كافريش عشق « 5 » تو تعبير كرد
با سر زلف « 6 » تو همه هيچ بود * هر چه دلم حيله و تدبير كرد
كفر از آن خاست كه در كاينات * كوكبهء زلف تو تأثير كرد
زلف تو اسلام برافكنده بود * ليك نكو كرد كه تأخير كرد
مرغ دلم تا كه زبون تو شد * قصد به دو عشق زبون‌گير كرد
در ره عشق تو دلم جان بداد * تا جگر سوخته توفير كرد
نالهء شبگير من از حدّ گذشت * چند توان نالهء شبگير كرد
كس بنداند كه دل عاشقم * در ره عشق تو چه تقصير كرد
لاجرم اكنون چو به دام اوفتاد * دانهء جان « 7 » در سر تشوير كرد
بر دل عطّار ببخشاى از آنك * روز جوانيش غمت پير كرد

206

تا دوست بر دلم در عالم فراز كرد * دل را بعشق خويش « 8 » ز جان بىنياز كرد « 9 »
هامش
( 1 ) - سل : نرگس مست تو ( 2 ) - مج و مه : ندارد محل ( 3 ) - اين بيت در فر : نيست ( 4 ) - مج و مه و فر : زلف توام ( 5 ) - فر : زلف تو ( 6 ) - مج و سل و فر : از سر الف ( 7 ) - سل : دانهء دل ( 8 ) - فر : دل را ز عشق يار ( 9 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى : دارد