گفت اى دلشده چه خواهى كرد * گفتمش من كيم چه دانم كرد
تا ز پيشم چو آفتاب برفت * همچو سايه ز پس دوانم كرد
سايه هرگز در آفتاب رسد * آه كين « 1 » كار چون توانم كرد
چند گويى نگه كن اى عطّار * كه يقينها همه گمانم « 2 » كرد « 3 »
208
دست با تو در كمر خواهيم كرد * قصد آن تنگ شكر خواهيم كرد
در سر زلف تو سر خواهيم باخت * كار با تو سربهسر خواهيم كرد
چون لب شيرين تو خواهيم ديد * پاىكوبان شور و شر « 4 » خواهيم كرد
چون ز چشمت تيرباران دررسد * ما ز جان خود سپر خواهيم كرد
از دو عالم چشم بر خواهيم دوخت * چون به روى « 5 » تو نظر خواهيم كرد
در غم عشق تو جان خواهيم داد * سر در آن از خاك بر خواهيم كرد
چون بر سيمينت بىزر كس نديد * هر زمان وامى دگر خواهيم كرد
تا بر سيمين تو چون زر بود « 6 » * كار خود چون آب زر خواهيم كرد « 7 »
با جنون عشق تو خواهيم ساخت * ترك عقل حيلهگر خواهيم كرد
هر سخن كان را « 8 » تعلّق با تو نيست * آن سخن را مختصر خواهيم كرد
در همه « 9 » عالم ترا خواهيم « 10 » يافت * گر « 11 » همه عالم سفر خواهيم كرد
گرچه هرگز نوحهء ما نشنوى * نوحه هر دم بيشتر خواهيم كرد
تا تو بر ما بگذرى گر نگذرى * خويشتن را خاك در خواهيم كرد
بر سر كوى وفا سگ به ز ما * گر ز كوى تو گذر خواهيم كرد
چون تو مىخواهى نگونسارى ما * ما كنون از پاى سر خواهيم كرد
هامش
( 1 ) - مج : راه اين . فر : آه اين
( 2 ) - سل و فر : عيانم
( 3 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 4 ) - مج و مه : شور در
( 5 ) - مج و فر : گر به روى
( 6 ) - مج : با بر سيمين تو گر زر بود
( 7 ) - سل و فر : اين بيت را ندارد
( 8 ) - سل و مه : سخن را كان
( 9 ) - مج و فر : چون تو در عالم
( 10 ) - فر : كجا خواهيم
( 11 ) - مج : كز همه