تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
مىندانم كه ز فردوس صبا بهر چه كار * مىرسد حالى و چون مرغ بپر مىگذرد
ياسمين را كه اگر هست بقايى نفسى است * هر نفس جلوه‌گر از دست دگر مىگذرد
لاله بس گرم مزاجست كه با سردى كوه * با دلى سوخته در خون جگر مىگذرد
گوييا عمر گُل تازه صباى سحرست * كز پس پرده برون نامده بر مىگذرد
گُل سيراب كه از آتش دل تشنه لبست * آب خواهيست كه با جام بزر مىگذرد
ابر پرآب كند جامش و از ابر او را * جام نابرده بلب آب ز سر مىگذرد
در عجب مانده‌ام تا گُل تر را بدريغ * اين چه عمرست كه ناآمده در مىگذرد
ابر از خجلت و تشوير دُرافشانى شاه * مىدمد آتش و با دامن تر مىگذرد
طربى در همه دلهاست درين فصل امروز * گوييا بر لب عطّار شكر مىگذرد

202

از كمان ابروش چون تير مژگان بگذرد * بر دل آيد چون ز دل بگذشت از جان بگذرد « 1 »
هامش
( 1 ) - مه : اين غزل را ندارد