تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
چون دو عالم هست فرزند عدم * پس وجودى بىسر و سامان كه يافت
چون دو عالم نيست جز يك آفتاب * ذرّه‌اى در سايه‌اى پنهان كه يافت
چون همه مُردند و مىميرند نيز * آب حيوان زين همه حيوان كه يافت
بر فلك رو اين دم از عيسى بپرس * تا خرى رهوار بىپالان كه يافت
صدهزاران چشم صدّيقان راه * گشت خون باران همه باران كه يافت
صدهزاران جان صدّيقان راه * غرقهء اين راه شد جانان كه يافت
اى فريد از فرش تا عرش مجيد * ذرّه‌اى هستى درين ديوان كه يافت

138

خاك كويت هر دو عالم در نيافت * گرد راهت فرق « 1 » آدم در نيافت « 2 »
اى به بالا بر شده چندان كه عرش * ذرّه‌اى شد گرد تو هم در نيافت
دولت تو هيچ بىدولت نديد * شادى تو لشكر غم درنيافت
گنج عشقت در جهان جدّ و جهد * هم مؤخر هم مقدّم در نيافت
زانكه هرگز هفت درياى عظيم * از سر خود نيم شبنم در نيافت
آن چنان جامى كه نتوان داد شرح * آن بجدّ و جهد خود جم در نيافت
آمد و شد صدهزاران پادشاه * ملك تو جز ابن ادهم درنيافت
صدهزاران راهزن در ره « 3 » فتاد * جز فُضيل اين عهد محكم در نيافت
صدهزاران زن بنامردى بمرد * اين سخن جز جان مريم درنيافت
وى عجب تا مرد ره جهدى نكرد * آن‌چنان گنجى معظم در نيافت
هر كه او ساكن نشد در كوى تو * حنّة الفردوس خرّم درنيافت
وانكه او مجروح گشت از عشق تو * تا ابد بويى ز مرهم درنيافت
بيش‌وكم در باخت دل در راه تو * ليك از تو بيش يا كم درنيافت
هامش
( 1 ) - مه : درد آدم ( 2 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . فر و مم : دارد ( 3 ) - مم : در ده