134
( 134 ) ص 55 س 14 عشق آمد : يعنى تا امر مريد بعشق مقرّر شد .
135
( 135 ) ص 55 س 15 صرف صفاتى داد : يعنى جان مريد را - بعد از اتّصاف به روحانيّت و پاكى از لوازم طبيعت - رنگ عشق صرف داد بىتعلّق و تعيّن به معشوقى معيّن ، چنان كه در فصل ششم فرمود كه « پيرايهء فعل برابر استعداد عاشق آمد » ( رجوع به ص 39 س 1 - 2 شود ) . و توصيف « صبغ التباس » به « بىرسم صرف » اين معنى دارد . و حاصل اين كلام از اوّل فصل تا « به صفاى وجد اقتضاى طلب كرد » اشارت است بحصول ركن ثالث از جوهر عشق .
136
( 136 ) ص 56 س 1 بتأثير آمد : يعنى در سرّ جان مريد .
137
( 137 ) ص 56 س 2 اقتضاى طلب كرد : يعنى بسبب صفائى كه از يافتن اثر صفت خاصّ بجان مريد درآمد ، در او اقتضاى طلب پيدا شد .
138
( 138 ) ص 56 س 4 نايافت كام : يعنى وصول معشوق ازل .
139
( 139 ) ص 56 س 5 استرواح طلب كرد : يعنى بسبب آنكه در عشق مبتدى بود ، عاجز شد از يافت حقيقت صرف ؛ از سفر حقيقت تقاعد نموده ،
عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
ص١٧٩