ظاهر و باطن ازوست ، و مراد معشوق ازلست .
150
( 150 ) ص 56 س 14 به صفت بىنيازى : يعنى معشوقى .
151
( 151 ) ص 57 س 2 - 3 بىزحمت امتزاج لاهوت در ناسوت : حاصل آنكه ظاهر حال عاشق به حال مشركان يهود مىماند ، كه گوساله را به خدائى پرستيدند ؛ و به حال مشركان نصارى كه عيسى و مريم را شريك خداى تعالى خواندند ؛ و به حال حلوليان كه بحلول حقّ تعالى در اشيا قايلند ، چه همچنانكه آن سه طايفه بعد از اقرار بتوحيد ، مبتلا بشرك و حلول شدند ، اهل محبّت نيز بعد از وصول بتوحيد صرف مبتلا به صورت انسانيّه شدند ، و نشان تجلّى حقّ در آن مظهر دادند . و فرق آنست كه آنها ندانسته ، على العميا هذيان مىگويند ، و اينها دانسته و ديده ، حاصل شهود خود بشرح و بيان مىگويند .
و قول حضرت شيخ - رضى اللّه عنه - « صافى از جام و أشربوا » ، و أيضا « با تهمت حلول » بعنوان تهمت ، و أيضا « بىزحمت امتزاج لاهوت در ناسوت » ايما بفرق ميان عشق و شرك و حلولست . فافهم .
152
( 152 ) ص 57 س 4 فى أحسن تقويم : اذ خلقه على صورته .
153
( 153 ) ص 57 س 6 اقتضاى رعنائيست : يعنى نمودن احوال خود بسبب غلبهء نشأ عشق .
عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
ص١٨٢