تنزّل بصور اكوان كرد . باشد كه در آن ميان استراحت كند .
140
( 140 ) ص 56 س 5 كه آن حديث : يعنى وصول به صرف حقيقت كه غايت مرام و نهايت اقدام سالكانست ، فوق طوق بشريّتست ، تا آب و گل انسانى مظهر آن تجلّى تواند شد ، بلكه حقّ تعالى به وساطت اسما و صفات و افعال ظهور در مظاهر كونيّه مىفرمايد ؛ و معنى كلام حضرت شيخ - قدّس سرّه - كه « برون از گل انسانيست » نه آنكه خارج از گل انسانيست ، زيرا كه حقيقت - منزّهة عن الدخول و الخروج - به وساطت اسما در اكوان تجلّى دارد ، و لهذا فرمود كه « بىرسم دخول و خروج صفات رحمانى در حواشى حدثانى برون از گل انسانيست » .
141
( 141 ) ص 56 س 7 در لا مكان جستى : يعنى اگر بدانستى كه صرف حقيقت در مظاهر كونيّه نمىتوان يافت ، او را در لا مكان طلبيدى ، و در بطنان اشباح آرام نگرفتى .
142
( 142 ) ص 56 س 7 - 8 از چهرهء عروس قدم بشستى : يعنى از حوادث كونيّه تبرّا نمودى .
143
( 143 ) ص 56 س 8 دستش نداد : بسبب ضعف قوّت فطنت و عدم رسوخ قدم .
144
( 144 ) ص 56 س 9 جمال معشوق نمود : تا موجب استراحت شود .
عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
ص١٨٠