120
( 120 ) ص 53 س 11 نشنوند :
بيدل گمان مبر ، كه نصيحت كند قبول * من گوش استماع ندارم لمن تقول . « 3 - 4 »
. 121
( 121 ) ص 53 س 14 از پيش يار بگريزند : يعنى چون ذوقشان تمام شود ، به صورت مجازى معشوق قانع نگردند ، و از آن درگذرند ، يعنى ازو در معشوق ازل نگرند .
122
( 122 ) ص 53 س 15 چرخ جز بار عشق ايشان نكشد : يعنى غرض از چرخ دوّار ، و مقصود از تجدّد روزگار جز حصول عشق و درود نيست .
123
( 123 ) ص 54 س 1 ابر بگريد : زيرا كه همهء مكوّنات صور حقايق و جملهء ودايع ايشانند ، خواه ابر و خواه كوه و خواه آسمان و خواه زمين .
124
( 124 ) ص 54 س 5 مدد جانست : زيرا كه مدد جسمست ، و جسم ايشان همه جانست ، و للّه درّ من قال : بيت :
ز سر تا پا همه جانم كه غرق عشق جانانم * همه عشقست اركانم ز پا تا سر ز سر تا پا
.
هامش
( 3 - 4 ) غزليات سعدى بتصحيح فروغى ص 191 ( لمن يقول ) .