و چون امّت را لياقت عبوديّت حقيقيّهء عشقيّه نبود ، روى انوار از ايشان در پرده داشتند ، تا به عبوديّت شرعيّهء تقليديّه مكلّف توانند شد .
95
( 95 ) ص 49 س 3 - 4 در آينهء وجود معشوق مىنگرم تا من كدامم : چون در عشق كامل شد ، جامع نشأتى عاشقى و معشوقى مىشود . پس مىگويد :
« أنا من أهوى « 6 » ، و من أهوى أنا ، نحن روحان حللنا بدنا » . و الحقّ در اين موطن ( : + اينست
hG
) تعبير درست اينست ! زيرا كه بدن عاشق محلّ هر دو روح شد ، يعنى نشئهء عاشقى و نشئهء معشوقى و نشئهء عشق را روح گفتن - خاصّه از زبان عشق - بر اهل ذوق در غايت حسن و لطافتست . و چون اين حالت به نهايت كمال رسيد ، حقّ ببصر قديم وجه قديم خود مىبيند ؛ پس وجود بشرى در ميان كار ندارد ، و كلام حضرت شيخ - قدّس سرّه - « اين نادره نگر ، كه + بىمن عاشقم ، و من بىمن در آينهء وجود معشوق مىنگرم ، - تا من كدامم ؟ » ، بر اين معنى منطوق است .
وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ
« 13 - 14 » .
حواشى فصل هشتم
96
( 96 ) ص 50 س 2 منزلشان جز تفكّر نيست : معنى تفكّر رسوخ در توجّه و مراقبت است ، و اعداد قلب به جهت رؤيت شواهد تا مزيد يقين گردد ، نه
هامش
( 6 ) أنا من أهوى : از ديوان الحلّاج ، ، 1931euqitaisa lanruoJ , nongissaM . L . dE. 57n92 .p، 218emot.
( 13 - 14 ) سورهء 33 ( الاحزاب ) آيهء 4 .