67
( 67 ) ص 44 س 2 - 3 در محفل خوبان زمانه : يعنى چون مرا از ميان خوبان زمانه تو مرآت تجلّى و مستقرّ عشقى ، پس با غير تو از خوبان زمان دم محبّت نمىتوانم زد .
حواشى فصل هفتم
68
( 68 ) ص 44 س 14 حقّ : يعنى آدم حقّ بود لباس هستى كونى پوشيده ، و به صفت آدمى برآمده .
69
( 69 ) ص 44 س 14 - 15 به لباس هستى پوشيده بود : يعنى تجلّى و تلبّس حقّ به لباس خلقيّت و اتّصاف به اين صفت حجاب حقّ نشد از علم قديم او - عزّ و جلّ - بحقايق شئون و كمالات ذاتى ، بلكه مظاهر صفات كه خلقند به تعيّنات خود از خلق محجوبند . لاجرم حقّ تعالى به صفت لطف و جمال ازلى تجلّى در عقل فرمود ، و عقل در روح ، و روح در قلب ، و از مشكات قلب نور بعالم طبيعت انداخت . آن جوهر عقل - چون از وجود حقّ پيرايه داشت - هم سبب وجود عالم شد ، و هم دليل انكشاف و معرفت و رفع حجاب خلقيّت از وجه حقيقت .
70
( 70 ) ص 45 س 1 بىاسباب پديد آمد : و اين صفت ابدانست .