او طاهر شود كه حقّست ( كه ) به صورت معشوق بر وى تجلّى نموده ، و معاملات الهيّهء غيبيّه از آن صورت با خود يابد ، بىآنكه صورت معشوق را خبر از آن باشد .
55
( 55 ) ص 42 س 10 از مركب حقيقت پياده رو باشد : يعنى او را در راه حقيقت قوّهء قدم نباشد بسبب قيد شهوت كه بر پاى او باشد .
56
( 56 ) ص 42 س 15 اين سه جوهر : يعنى عشق طبيعى و روحانى و ربّانى .
57
( 57 ) ص 42 س 16 اى دانهء مرغان : خطاب با معشوق .
58
( 58 ) ص 43 س 2 خاك در ديده : يعنى از افتادگى هم جنس خاك راه تو شده ، تا آن خاك بهپاى تو و اصل شود .
59
( 59 ) ص 43 س 3 اقالت عثرت عاشق رواست : يعنى اگر چه ميل اين طبع روحانى از همچون من عاشقى پيش تو « 16 » ( . . . ) عاشق رواست .
60
( 60 ) ص 43 س 4 سزاى اين دولت كجاست : يعنى از ميان عاشقان به غير همچو منى كه را « 19 » مرتبهء انبساط با معشوق است ؟ چه اين رتبهء اهل رسوخ
هامش
( 16 ) پيش تو : متأسفانه شش كلمه محو شده است .
( 19 ) كه را : كراhG.