شد ، در عاشق سرايت قدس الهى مىشود ، تا بشهود حقّ مىرسد ، و در آينهء حدوث وجه قدم مىبيند . و اگر از عشق طبيعت اثرى مانده باشد ، در عاشق تغيّر پيدا مىشود و ببعض صفات از ديگران ممتاز مىگردد ، امّا بشهود نمىرسد ، و كمال انسانيّت نمىيابد .
63
( 63 ) ص 43 س 11 اتّحاد يكرنگست : و اگر چه بتعيّن عاشقى و معشوقى دو مىنمايند .
64
( 64 ) ص 43 س 12 و چون از اين شراب نخوردى : يعنى اگر چه نظر محبّت يافتهاى ، امّا چون هنوز خوراى [ خوراى : چنين
hG
] تو نشده ، و در طبع تو تغيّر نكرده ، قدر صاحب نظر نمىدانى ، و حقيقت اين امر نمىيابى .
و اگر نسخه « بخوردى » باشد ، نزديك به همين معنى است ، يعنى با آنكه بهره از نظر يافتهاى و اين شراب خوردهاى ، هنوز در تو اثر نكرده ، تا ما را بشناسى .
65
( 65 ) ص 43 س 14 در شش در كاف كفر : يعنى با كفر حقيقى و فناء فى اللّه كه اعلى مرتبهء عرفانست ، گرفتار و زبون بازيچههاى تجليّات جديد ماندهام ، كه از روى تو جلوه مىكند بسبب غرابت و ندرت غلبهء آن .
66
( 66 ) ص 44 س 1 غرچه : يعنى نادان زبون .