50
( 50 ) ص 42 س 3 حضور و غيبت باشد : حضور آنست كه سراپاى وجود خود از معشوق پر يابد ، بلكه خود همه معشوق بيند . و غيبت آنكه هر چند در سراپاى خود نگرد ، معشوق نيابد .
51
( 51 ) ص 42 س 4 سكر و صحو باشد : سكر آنست كه آثار عقل در سطوت عشق ناپديد شود . و صحو ( : و محو
hG
) آنكه عقل را با وجود غلبهء عشق مكنت اجراى احكام و آثار خود باشد .
52
( 52 ) ص 42 س 5 تا بدين دروازه است : تا بدين مرتبه هنوز عشق را مجازى خوانند ، اگر چه در نهايت تقدّس و تحفّظ باشد ، زيرا كه اگر چه جانش در صورت معشوق عاشق حقّست ، امّا خود نمىداند ، و پندارد كه عاشق آن صورتست ، چنان كه فرمود « لكن عشق صانع از عشق مصنوع باز نمىداند » .
53
( 53 ) ص 42 س 6 مبدأ : مبتدى .
54
( 54 ) ص 42 س 7 - 8 عشق ربّانى بردارد : نه به آن معنى كه چشم از آن صورت بردوزد و روى از او بگرداند ، بلكه بكشف عشق رسد ، و بر