39
( 39 ) ص 40 س 5 - 6 كمال عشق پديد آيد : و آن شهود وجه الهيست كما هو در پيكر زيبا منظر انسان ، و ترتّب آثار بر آن از اخلاق حميده و معارف سنيّه و قدر غالبه على ما يليق بهذا الموطن .
40
( 40 ) ص 40 س 7 - 8 و سكون نفس : يعنى آراميدن فىالجمله بسبب وصول به مبادى منزل ، و مراد از سكون نفس نه استقامت است ، چه آن در نهايت حاصل مىشود .
41
( 41 ) ص 41 س 7 فلا يميلان : اى لا يتفرّقان بعد الاجتماع أبدا ، و المراد اتّحاد روحهما فى العشق و عدم زوال المحبّة ، و ان بعد شخصاهما بعد ما بين المشرق و المغرب .
42
( 42 ) ص 41 س 8 از بام عقل پرتوئى : يعنى شعشعهء جان عاشق و معشوق كه باتّحاد رسيده ، از بام عقل هر دو پرتو بعالم فعل ايشان - كه بدنهاء هر دو است - اندازد ، و عقل ( را ) - كه مبدأ كونست - تشبيه فرموده به بامى ، كه از آن چراغى آسمانى ( : باسمانى
hG
) كه ازو نيّرى به پستى تابد ، و آن روح است ، ( پرتو افكند ) .
43
( 43 ) ص 41 س 9 شغف : يعنى پرده كه پيش از شغافست . و دل هفت