تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نهايت نيست ، و عقل را در كشف عشق روايت نيست . او كشف در كشفست ، ظاهر در باطن ، باطن در ظاهر ، آخر در اوّل ، و اوّل « 2 » در آخر . از كشف چه گويم كه كشف نشان ندارد ، و نشان نشان « 3 » درين باب « 1 / 3 » بيان ندارد ؟ ( 260 ) ما را در عشق روى تو بستان « 4 » كشف است . بلبل جانم در آن بستان مست ازل « 5 » گل حسن چيد است « 1 / 5 » ، زيرا كه نسّاج غيب نيم‌كار آدم در حسن آن روى تنيد است . دل را گفت كه از بلاش مگريز ، و در رنگ يكتايى عشقش رنگ دويى « 7 » مياميز . بدخوئى معشوق در وصال و هجران عاشق و عشق را نيكوست ، زيرا كه از آن عشق تا اين عشق در حقيقت چو بنگرى ، اوست « 8 - 9 » . رباعية « 9 » :
اى دل ! قدح بلاش چون نوش بكش * صد بد ز براى روى نيكوش بكش .
تا حلقهء بندگيش دارى در گوش * او كم نكند ، تو پنبه از گوش بكش .

الفصل التاسع و العشرون فى مشاهدة العاشقين

( 261 ) اعلم يا اخى ! - اراك اللّه « 16 » جمال جلاله - كه عاشق چون « 1 / 16 » از عشق انسانى تربيت يافت و بنور افعال پيدا و بينا گشت ، و اين منازل را كه
هامش
( 2 ) و اولG: اولA. ( 3 ) و نشان نشانA: و بسان ؟ ؟ ؟ انسانG. ( 1 / 3 ) بابG: -A. ( 4 ) بستانG: سانA. ( 5 ) مست ازلG: -A. ( 1 / 5 ) چيد استG: حنيدA. ( 7 ) دويىG: روىA. ( 8 - 9 ) زيرا كه . . . اوستA: زيرا كه آن عشق با اين عشق در حقيقت بنگر كه اوستG. ( 9 ) رباعيهG: -A. ( 16 ) اراك اللّهG: بارك اللّه فىA. ( 1 / 16 ) چونG: چوA.
عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 127 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن / محمد معين